#دردسر_پارت_434
بالای صندلیش رسیدم ..
با لبخند خبیثم گفتم
-اقای خاکی چیزی توی استینتونه که اذیتتون میکنه؟؟
سریع خیره شد تو چشمام و مثل خنگا گفت
-ها؟؟
-ها نه بله .. دوست دارید همینجا کارت دانشجوییتونو منگنه کنم به برگتون ؟؟
سرشو پایین انداخت و چیزی نگفت..دستمو به سمتش دراز کردم و گفتم:بدش به من
دوباره بهم خیره شد:چی رو؟
-خودتون بهتر میدونید..تا یه خط قرمز رو برگت نکشیدم بدش به من زودباش
هندزفری رو از استینش دراورد و گرفت سمت من،از دستش گرفتم و گذاشتم جیب مانتوم برگشتم سرجام نشستم و دوباره بچه هارو زیر نظر گرفتم
تایم جلسه که تموم شد برگا هارو جمع کردم و از دانشگاه خارج شدم که صدای استاد استاد کسی باعث شد از حرکت بایستم.نیاوش بود
-بله؟
-لطف میکنید هندزفریمو بدید
با جدیت-نه
romangram.com | @romangram_com