#دردسر_پارت_433
امتحانای ترم شروع شده بود و منم کبکم خروس میخوند ..
چون تو خونه بیکار بودم یه ساعتی هم مراقب می ایستادم .
توی سالن گشت میزدم .
زیاد از اون عقده ای هاش نبودم که گیر بدم ..
پاهام خسته شده بود . رفتم روی صندلی اخر سالن نشستم..
اطرافو نگاه میکردم و بچه هارو هم زیر نظر داشتم ..
چشمام توی سالن در حال دوران بود که یهو دیدم سر یکی از پسرا چرخید ..
حرفی نزدم و گذاشتم کارشو انجام بده .
حس کردم یکی از پسرا زیاد به گوشش ور میره ..
خب برای استادا عادی بود .
سعی کردم بیخیال بشم . اما همون پسر یهو با صدایی که میخواست زیاد بالا نره گفت
-درست بگو دیگه احمق..
پوفی کردم . از دست اینا ..
رفتم سمت صندلیش ..
انگار صدای قدم هامو شنید و سریع اون هنذفری بلوتوث و از گوشش دراورد و انداخت تو استینش ..
romangram.com | @romangram_com