#دردسر_پارت_436
دامن قرمز مشکی چین بلندمو همراه با سوئیشرت طوسیش پوشیده بود .
بلند بلند میخندیدم که عرفان گفت :
-زهرمار
کمی ساکت شدم اما باز با دیدنش زدم زیر خنده.
چپ چپ نگام کرد و از اشپزخونه رفت بیرون
به زور خودم و کنترل کردم و با سینی چایی رفتم تو حال..
پشت به من رو کاناپه نشسته بود و داشت با کنترل ور میرفت .
فکر شومی زد به کلم سریع رفتم گوشیمو برداشتم و از زاویه های مختلف ازش چندتا عکس تیتیش مامانی انداختم .
بعدشم خیلی ریلکس دوباره با سینی چایی رفتم سمتش و بهش چایی تعارف کردم.
لبمو از تو گاز میگرفتم که نزنم زیر خنده . چایی و برداشت و گرفت دستش منم سینی و گذاشتم رو میز.
داشتم چایی میخوردم که دوباره نگاهم کشیده شد رو تیپ عرفان و پقی زدم زیر خنده.
به هیچ وجه نمیتونستم خودم و کنترل کنم.
عرفان:
romangram.com | @romangram_com