#دردسر_پارت_260
همونجور که ادای اردک در میاورد هواسش از من پرت شد . عمق اب زیاد نبود . سریع بلند شدم و یقشو گرفتم و کشیدمش تو اب .
فریادی زد و خندید .
ـ دختر پرو میکشمت .
اومدم فرار کنم که دستشو گذاشت روی شونه هام و تا ته فرو کردم توی اب.
جیغ زدم توی اب و شروع کردم به دستو پا زدن . سریع کشیدتم بالا
ریه هام و پر کردم از هوای تمیز جنگل و بریده بریده گفتم
ـ تو ... یه ... موجود ...
اینجا مکث کردم تا انرژیم جمع بشه و بعد با جیغ ادامه حرفمو زدم
ـ گـــــاوی
سهراب خندید و شروع کرد اب پاچیدن روی سرو صورتم .
خنده هام از ته دل بود . تموم سلولام میخندید .
منم کم نیاوردم و تند تند اب میریختم روش.سکوت جنگل پر بود از خنده هامون
انقدر اب ریخت روم که به حرف اومدم
ـ باشه ... باشه ... تسلیم ..
romangram.com | @romangram_com