#دردسر_پارت_259
قبل نق و نق کردن زیادیم دستای سفتش دور مچم حلقه شد و اجازه مخالفت نداد
کشیدتم روی اولین سنگ . پام لغزید و نیمیش فرو رفت توی اب و پاچه هام تا نیمه خیس شد .
جیغ کشیدم
ـ سهراب روانی.
خندید و گفت
ـ قرار نیست تا اخر عمرت همش یه گوشه بشینی جور دوستاتو بکشی . رویا ول کرده رفته دنبال یللی تللی .بارانم که شاه به دماغشه.فقط تویی که یا دنبال خبر از اون شهید گمنامی یا دنبال کثافت کاریای شاخ محله .. بسه دختر یا خودتو میکشی یا داداش بدبخت منو افسرده میکنی باز بره درو دیوارو عقد کنه .
خندیدم . دیدم لباش به خنده باز شد و گفت
ـ اها همینه ..
از روی دومین سنگم ردم کرد . میدونستم پیشش جام امنه .سومی و چهارمی ام رد کردیم اما دقیقا سر پنجمی سهراب نگهم نداشت و پرتم کرد تو اب .
بدن ضعیفم سریع سرمارو تا اخر بدنم کشید داخل . لرزیدم و جیغ زدم
ـ میکشمت پسره روانی
قهقهه ای زد و گفت
ـ قیافت شبیه اردک شده .
همونجا دستاشو مثل پرنده زد بغلش و شروع کرد ادای اردک در اوردن .
دارم برات پسر
romangram.com | @romangram_com