#دردسر_پارت_234

هنوز با پا فشاری میخندید

اینجوری خودش از دست میرفت

خیلی ناگهانی سیلی محکمی زدم زیر گوشش

چشمامو از درد بستم . وای من روی عزیز ترین کَسَم دست بلند کردم.

باران ساکت شد و به نقطه ای خیره شد و دستشو روی جای سیلی گذاشت .

چند دقیقه ای همینجوری بود و بعد با کلمه

-اون برگشت

زد زیر گریه ..

هق هقش شدت گرفت..

بدتر از خندیدنش بود .

هیچوقت ندیدم با صدای بلند گریه کنه.

واییی چیکار کنم زنگ بزنم نگار؟وای چیکار کنم

-باران..بارانم گریه نکن

از جاش بلند شد و رفت سمت دستشویی نشستم رو زمین و به بدبختیمون فکر کردم..

مگه ما چقد توان داریم که باید این همه زجرو بکشیم..


romangram.com | @romangram_com