#دردسر_پارت_232

رویا و باران داشتن سوار ماشین خسروی میشدن ..

گوشه صندلی توی خودم جمع شدم و خیره شدم به بیرون .

بعد نشستن سهراب راه افتادیم .اما نمیدونستم بعد این دور زدن کوتاه زندگیم رنگ تازه ای میگیره .........



(رویا)

لباسامو دراوردم و با حرص انداختم رو تخت

تولد زهرمون شد پسره ی احمق معلوم نبود کدوم جهنمی بود و الان برگشته بعد از این همه سال..

وقتی دیدم نگار چطوری نگاهش میکنه دلم کباب شد.اصلا کجا بوده که الان فیلش یاد هندستون کرده

.باران که بیچاره که جوری شوکه شد که تو عمرم قیافشو اینجوری ندیده بودم.

اِ اِ اِ عرفانو بگو . درد کشیدن خواهرامو دید و نگفت نیاوش پیششه .

اصن نمیتونم بهش فکر کنم..

گوشیم زنگ خورد عرفان بود

-بله؟

عرفان-حال باران چطوره؟

-به تو چه


romangram.com | @romangram_com