#دردسر_پارت_231

-اینکه خوبی؟

-اره ...

-میخوای بگم سهراب بیاد؟

تا خواستم بگم نه دیدم صداش اومد

-سهراب نگارو بیار بیرون .

پرسشگرانه نگاهش کردم

-چرا؟

-چون میریم هوا بخوریم

-پس بچه ها چی؟

-اونا با داریوش میرن.

چشمکی با نیش خندش زد و بیرون رفت.

-بریم نگار؟

نیاز داشتم بیرون برم

بی حرف راه افتادم سمت اتاق و لباسمو عوض کردم

نگاه کوتاهی به سالن انداختم و بیرون رفتم .


romangram.com | @romangram_com