#دردسر_پارت_228
-خب . قشنگ ترین کادو واسه منه . شاسخییییین ...
یه خرس بزرگ قرمزو انداخت بغل رویاو خندید .
ارزوهم کنار رفت و نوبت عرفان بود .
مثل همیشه متین و با وقار اومد جلو .لبخندی زد .
یه جعبه خاکستری کوچیکو داد دست باران و براش ارزوی موفقیت کرد و عقب رفت .
باران بازش کرد . گردنبند بود . اما نمیتونستم طرحشو ببینم .
باران انگار کل وجودش پر کشید.چشمای پر از اشک و عشقشو به عرفان دوخت .
توی نگاه هم غرق بودند .
بقیه هم کادوهاشونو دادند .
تقریبا همه سالن ساکت بود و منتظر اخرین کادو بودند که صدای شخصی بلند شد
-ببخشید . کادو من موند .
از میون جمعیت قامتیو میدیدم که نزدیک میشد کت سفیدش معلوم بود اما صورتش نه ..
جلو اومد با تعجب نگاهش میکردند .
نزدیک میشد .
بار دیگه بوی رز برخواست و اینبار چهرش معلوم شد
romangram.com | @romangram_com