#درنده_ولارینال_پارت_453


بریان گفت :

- اعلی حضرت .. قصد دارین شخصا تشریف ببرین .

آیدن سر گرداند :

- بله بریان ... تو اینجا هستی ... زود بر می گردم ...

- قربان ؟!

- تو مشاوری .. دست پادشاه .. وقتی من می رم .. به امور ولارینال برس ... تا زمانی اینجایی باید از توانایی هات استفاده کرد .

بریان که حالا واقعا جا خورده بود ، پرسید :

- من قراره جایی برم اعلی حضرت .

آیدن به دری که پس از خروج ملیساندرا به شدت در چهارچوب بسته شده بود نگریست و گفت :

- اشتباهات تو رو نمیشه نادیده گرفت بریان .

- متوجه نمیشم .. من رو ببخشین .. اما واقعا نمی فهمم ..

آیدن لبخند سردی زد :

- رنگت پریده بریان ... چیزی برای نگرانی نیست ...

بریان که به وضوح نگران و پر از دلهره بود ، گفت :

- سرورم ...


romangram.com | @romangram_com