#درنده_ولارینال_پارت_452

روهان با تحیر پرسید :

- دنیای انسانها ؟

آیدن نفس عمیقی کشید و گفت :

- همه مرز ها رو بعد از اجرای این حکم می بندیم ... همه مرز ها رو ... تا جایی که می تونیم ...

روهان واکنش نشان داد :

- سرورم ... خواهش می کنم ... خواهش می کنم رحم کنین ...

- انتظار داری از مجازاتش بگذرم روهان ؟ از خیانتش ؟

روهان نیم نگاهی به ملیساندرا انداخت که مبهوت و متحیر به آیدن می نگریست . روهان با حالتی از استیصالی عصبی زانو زد و گفت :

- من رو به جاش تبعید کنین .. من رو بفرستین .. اون دووم نمیاره ...

- تمومش کن ... روهان .

- سرورم .. اون قرار بود ولیعهد شما باشه ...

آیدن چشمانش را بست . با همه قوایش تلاش می کرد تا خشمش را کنترل کند . نمی خواست از کوره در برود :

- دیگه نیست روهان ... حالا از جات بلند شو ...

اشک های ملیساندرا بی اراده روی زمین می چکید . گویی نه می توانست حرف بزند نه پلک . روهان بیشتر اصرار کرد :

- خواهش می کنم سرورم ...

- چیزی عوض نمیشه .. نمی خوام ببینمش ... حتی تصور هم نمی کنین که چقدر ازش متنفرم . .. اون تبعید میشه ... _ سپس رو به نگهبانان فرمان داد _ ملیسا رو برگردونین ... فردا قبل از روشن شدن هوا برای اجرای حکم و بستن و مرز ها می ریم .

romangram.com | @romangram_com