#درنده_ولارینال_پارت_375
- این نا عادلانه اس .
تارا پاسخ داد :
- هیچ کس نگفت پیوند زدن یه نفر به زمین و آسمون کار درستیه ... زنده نگهداشتن یکی به قیمت خشم طبیعت به همه مردم ... خودخواهانه اس ... و بد تر از اون رشته ای رو میسازه که هیچ وقت تموم نمیشه . من و بریان دست به گناه وحشتناکی زدیم .. کریشنا رو که یک بار به طبیعت پیوند خورده بود ، دوباره پیوند زدیم ... وقتی بریان با درماندگی ازم کمک خواست .. این تنها کاری بود که به ذهنم رسید . تاوانش رو دادم .. حتی تاوان بریان رو هم بر عهده گرفتم .
- پس واسه اینه که اینقدر جسمت تغییر کرده.
تارا گفت :
- آدریان بذار اشتباهم رو جبران کنم . تو می تونی ناجی همه ما باشی ...
آلنا که متحیر و مات به آنها نگاه می کرد ناگهان وارد بحث شد :
- آدریان .. خواهش می کنم ... این فرصت رو بهش بده . خواهش می کنم نجاتمون بده .
آدریان درنگ کرد . به ماسک چوبی صورت تارا نگریست و گفت :
- تو گفتی همه روحت رو تقدیم می کنی ؟ یعنی .. وقتی من اولین مرتبه مردم ... تو .. تو ..
تارا سرش را به نشانه پاسخ مثبت تکان داد و گفت :
- من می میرم .
- چرا می خوای این فداکاری رو بکنی ؟
تارا پاسخ داد :
- من بذارم تو بمیری ... زمستون ادامه داشته باشه ... که چی ؟ سالهای بیشتری رو در انزوا توی اون غار لعنتی بگذرونم ؟! نه آدریان ... من خیلی وقته طمع رو در خودم کشتم . مثل خیلی های دیگه .. مثل غرور ... مثل شهوت .. مثل خشم ... من گناهام رو سر بریدم آدریان ... بذار آخرین قدم رو هم بردارم ...
romangram.com | @romangram_com