#درنده_ولارینال_پارت_370

- اگه قراره بمیرین هم کنار مردمتون بمیرین .

آدریان فریاد زد :

- من نمیذارم اون حرومزاده من رو به زانو دربیاره ... نه آلنا من این لطف رو در حق بریان نمی کنم .

آلنا گفت :

- و فکر می کنی خودکشی راه بهتریه ؟ فکر می کنی کدوم حقیرانه تره ؟

- من خودم می میرم ... با دستای خودم ... نمیذارم دست اون حرومزاده بهم بخوره .

- باورم نمیشه می خوای خودت رو بکشی ...

آدریان پاسخ داد :

- راه دیگه ای برای پایان دادن به این ابدیت به ذهنم نمی رسه آلنا ... نمی خوام آینده اینجا رو ببینم .. عدم رو به دیدن وقایع وحشتناکش ترجیح می دم .

- کی می دونه چی پیش میاد ؟

- بذار برات بگم . بریان پیروز میشه ... البته بعد از کشته شدن بیشتر مردم غربی و پایتخت نشین ها .. استورن ها تمام ولارینال رو میگیرن ... زنها و بچه ها یا می میرن یا زندگی اسف باری رو در پیش می گیرن .. و بالاخره برای پایان زمستون آیدن کشته میشه ... چون هیچ راه دیگه ای برای پایان زمستون نیست ... و بعد بریان روی تختی میشینه که حقش نیست . نه آلنا ... این دنیایی نیست که من بخوام توش زندگی کنم .

آلنا به چشمان سرخ آدریان که حلقه های اشک آن را درخشنده تر نشان می داد خیره شد و گفت :

- من بدون تو برنمی گردم .. می مونم تا تسلیم سرنوشت نشی ... تو نباید تسلیم بشی ... می فهمی ... اگه تو تسلیم بشی .. تکلیف بقیه چیه .. تو اگه نا امید بشی کی باید امیدوار بمونه ؟ تو رزالین رو به خاطر کارش سرزنش می کنی اما خودت داری همون کارو می کنی ... داری با مرگ از حقیقت پیش روت فرار می کنی .

آدریان با لحنی کلافه و آشفته گفت :

- تمومش کن آلنا ... تمومش کن ...

آلنا با زانوانی لرزان از جا برخاست و گفت :

romangram.com | @romangram_com