#درنده_ولارینال_پارت_345


- آیسار ؟ اون خیانتکار ؟

بریان شانه ای بالا انداخت :

- اسمش رو هر چی می خوای بذار ... اون تو رو از رود بیرون کشید . اون نقشه نفوذ به سالاریال رو به ما داد . اون کاستار رو برامون پیدا کرد تا سرش رو ببریم .

- اون باعث سقوط لشکر ما شد .

- نه روهان آیسار کاری رو کرد که لازمه . اعتماد دشمن رو به نفع ما جلب کرد .

روهان چند بار سرفه کرد و با صدایی گرفته گفت :

- اون اهل سالاریاله .. نمی تونی بهش اعتماد کنی .

- من بهش اطمینان دارم روهان ... اون بیشتر از هر کس دیگه ای شکست کاستار رو می خواست .

- اما چیزی که نابود شد سالاریاله . تئون بهم گفت چه بلایی سر شهر اومده .

بریان سر گردان به سمت پرده خروجی چادر رفت و گفت :

- تو خودت رو بهتره نگران این مسائل نکنی .

روهان صدای گرفته اش را بالا برد :

- تا به حال نگران سرنوشت ولارینال نبودم ... تا به حال تنها به تموم شدن زمستون و برگشت به قلمرو کوچیک خودم فکر می کردم اما بریان . همه چیز در آستانه تحوله ... من بوی نابودی می شنوم . بوی مرگ ...

بریان بی آنکه به روهان نگاه کند گفت :

- تو حالت خوب نیست روهان هنوز تب داریحرف هات رو میذارم به حساب اینکه داری هذیون میگی . اما برای اینکه ذهن پریشون تب زدت بهتر بشه .. بذار برات روشن کنم .. ما داریم می ریم که زمستون رو تموم کنیم .


romangram.com | @romangram_com