#درنده_ولارینال_پارت_344
روهان با تنفر گفت :
- انتقام ؟ فکر می کردم انتقام آخرین چیزیه که الف ها بهش فکر می کنن ...
- خیلی چیزا بعد از فداکاری رز در من تغییر کرده ... فکر کنم اینم یکیش باشه .
روهان دست تئون که نیمی از صورت او را اصلاح کرده بود را پس زد و گفت :
- تو زندگیت و مدیون اون بودی ... چرا برای نجاتش نیومدی ؟
بریان با تاثر پاسخ داد :
- می خواستم بیام اما دیر رسیدم . ما ولارینال رو میگیریم روهان . سرزمین مادریمون رو .
روهان چشمانش را تنگ کرد :
- تو می دونی ؟
- درباره اینکه با هم نسبت خونی داریم ؟
- درباره اینکه وارث ولارینالی .
بریان لبخند معناداری زد :
- روهان ... من یه حرامزاده ام . نمی تونم وارث هیچ تاج و تختی باشم .
روهان سکوت کرد و به تئون اجازه داد تا کارش را تمام کند . بریان ادامه داد :
- به هر حال خوشحالم که زنده ای . بهتره بعد از به هوش اومدن ... از تئون و صد البته از فرمانده آیسار تشکر کنی .
روهان پرسید :
romangram.com | @romangram_com