#درنده_ولارینال_پارت_346

روهان گفت :

- به یه شهر سوخته و نیمه جون شبیه سالاریال چه فرقی می کنه زمستون حاکم باشه یا تابستون .

بریان که در آستانه خشمی طوفانی بود پاسخ داد :

- دیگه داری خیلی کشش می دی . هذیون هم حدی داره ... من رو به جایی نرسون که از نجاتت پشیمون بشم . بهم گوش کن .

- من برای آیدن می جنگیدم .

بریان گفت :

- فکر می کنی من دارم برای کی می جنگم ؟

سپس از چادر بیرون رفت .

* * *

ترسی عجیب بر لشکر حاکم شده بود . رزالین بالای سکو ایستاد . مردم به او خیره شده بودند . رزالین گفت :

- شما من رو میشناسین ... سالها جزو پنج شوالیه محافظ غرب بودم . مطمئنم بیشترتون می دونین که همه خانوادم رو برای رهایی مردمم از اون فلاکت از دست دادم . من رو به عنوان ملکه هم میشناسین . دیدین که کشتن اسرا استورن ها رو نترسوند ... دیدین که عمل خودسرانتون بی نتیجه بود . چیزی که ازتون می خوام .. یعنی چیزی که شاه آدریان ازتون می خواد .. اینه که بهش اعتماد کنین ... یه بار نتیجه اعتماد بهش رو دیدین ... شما به شورشی هایی که ادعای حکومت داشتن پیروز شدین .

صدایی از میان جمعیت گفت :

- خود پادشاه کجاست ؟ رفته دوباره مذاکره ؟

لحنش تمسخر آمیز بود . رزالین سعی کرد استواری صدایش را نگه دارد :

- نه ... مذاکره ای با اون جنایتکارا در کار نیست ... پادشاه دارن نقشه دیگه ای می کشن . تا اون موقع ... من فرماندهی کل رو بر عهده دارم .

- اعلی حضرت می تونستن خودشون اینا رو بگن .

romangram.com | @romangram_com