#درنده_ولارینال_پارت_340
بریان شانه آدریان را سینه اش چسباند و پاسخ داد :
- ولی اینجوری که تو رو می بینم ، شاهزاده خانم اصرار می کنه با تو برقصه !
آدریان خودش را از میان دستان بریان بیرون کشید و گفت :
- بریان ! من دیگه اونقدر بچه نیستم که نوازشم کنی .
بریان باز هم خندید :
- همیشه برادر کوچولوی من می مونی آدریان .
هنوز جمله دیگری بینشان رد و بدل نشده بود که آیدن هم به آنها پیوست . او هم به رنگ چشمانش لباس سبز درخشانی پوشیده بود که نوار های طلایی ای آن را تزیین می کرد . موهای مواج قهوه ای روشنش را از پشت بسته بود . تاج طلایی کوچکی به سر داشت . با اینکه جوان برومندی شده بود اما جذابیت آدریان پانزده ساله را نداشت . آیدن گفت :
- راست میگه بریان بهتره بیشتر از این لوسش نکنی ... آدری کوچولو دیگه بزرگ شده .
آدریان ابرویی تاب داد :
- من هم قد تو ام آیدن .
آدریان حق داشت . با وجود فاصله سنی ای که با برادرانش داشت ، هم قد و هیکل با آنها به چشم می آمد . با همان شانه ها و بازوهای ماهیچه ای و قوی . بریان گرچه از آدریان قد بلند تر بود اما ورزیدگی اندام آدریان را نداشت .
بریان گفت :
- ولی هنوز صورتت رو اصلاح نمی کنی !
آدریان که حالا واقعا عصبانی شده بود ، گفت :
- کافیه !
سپس راهش را به سمت راه رو کج کرد . آیدن دست آدریان را کشید و گفت :
romangram.com | @romangram_com