#درنده_ولارینال_پارت_341


- هی .. هی ... صبر کن . ما منظوری نداشتیم .

بریان با سر تایید کرد . آدریان گفت :

- خب پس دیگه حق ندارین تکرارش کنین .

- باشه آدری _ سپس بلافاصله اصلاح کرد _ آدریان .

آدریان لبخند زد و سپس هر سه همگام با هم به سمت سالن میهمانی به راه افتادند . نیمی از راه را هنوز نرفته بودند که یکی از ملازمین به آنها نزدیک شد . ایستادند . ملازم تعظیم کرد و گفت :

- من رو دنبال شما فرستادن .

آیدن گفت :

- داریم میایم . می بینی که .

ملازم نگاهی به بریان انداخت و گفت :

- من رو ببخشین اما حضورتون ممکنه توهین تلقی بشه ... یعنی مهمانی سلطنتی رسوم خاص خودش رو داره . بودن یه حرامزا...

بریان با انگیزشی تند و بی پروا ملازم را به دیوار چسباند و با خشم گفت :

- خودم می دونم ... خوشت میاد هی یادآوریش کنی نه ؟

- متاسفم قربان ... من رو ببخشین .

- اگه اتفاقی هم یه بار دیگه این واژه رو ازت بشنوم ... اون لحظه آخرین باری خواهد بود که توی دهنت زبون داری .

آیدن به سمت بریان رفت :


romangram.com | @romangram_com