#درنده_ولارینال_پارت_284
- همه ما اشتباهات جبران ناپذیری توی زندگیمون انجام دادیم .
- نه همه ی ما ...
- چرا بریان ... همین آیدن _ با کف دست به آیدن اشاره کرد _ پدر و مادرش رو کشته ... _ مو بر اندام آیدن راست شد _ کریشنا رو کشته ...
بریان فریاد زد :
- یه جوری حرف نزن که انگار اگه اون اینکارو نمی کرد تو می ذاشتی زنده بمونه ... یادم نمیره ... تو بودی که سرش رو بریدی .
- نمی خواستم اون احتمالا یه هیولا مثل من بشه .
- به عقیده تو اون یه هیولا بود آدریان ... که با اراده خودش از تکشاخ ها تغذیه می کرد .
- نمی خواستم این اراده رو ازش بگیرم ... شاید اون وقت یه راهی برای نجاتش بود .. یه شانس رستگاری که برای همه هست .
بریان بیش از پیش از کوره در رفت :
- اگه برای همه راه برای رستگاری هست چرا آیدن باید هفت سال توی حبس می موند ؟ مگه برای اون راه برای رستگاری سراغ نداشتی ... حقیقت اینه آدریان ...می ترسیدی که اون تاج و تخت لعنتیت رو ازت بگیره ... تو می ترسیدی اون حقیقت رو بفهمه..
- کدوم حقیقت ؟
- حقیقت زمستون رو ...
- زمستونی که مقصرش تویی ... این هم اشتباه تو بریان ...
- برای جبران اشتباه تو .. برای زنده نگهداشتن دخترت ... بله ... عامل این زمستونم ... خودمم تموش می کنم .
آدریان فریاد زد :
- با کشتن آیدن .
romangram.com | @romangram_com