#درنده_ولارینال_پارت_285
بریان چشمانش را گرد کرد :
- با تاج گذاری آیدن .
آدریان یک قدم به بریان نزدیک شد :
- خودت می دونی این یه دروغ بزرگه .
- دروغ چیزیه که تو به آیدن گفتی ... از مرگ ترسوندیش تا از لونش بیرون نیاد .. تو از قدرت اون می ترسی . تو می دونی تخت مشتاقانه منتظرشه .
آدریان خواست حرفی بزند اما ایدن از جا برخاست و فریاد زد :
- تمومش کنین .
سرش سوت می کشید . با استیصال و خشم ادامه داد :
- بریان ... برو طبقه پایین .
بریان اعتراض کرد :
- اما من هنوز حرفام تموم نشده .
- اون اینجاست تا با من حرف بزنه .
بریان خواست تا دوباره اعتراض کند اما آیدن مانع شد :
- بریان ... همین الان این اتاق رو ترک کن ... این دستوره .
بریان باز هم درنگ کرد و آیدن مجبور به تاکید شد :
romangram.com | @romangram_com