#در_تعقیب_شیطان_پارت_207
- خب باشه اینا هیچ مشکلی نداره با هم باشیم خطری ما رو تهدید نمیکه.
- درسته اما قبل از رفتن به قلعه می خوام یه چیزی بهت بدم.
- چی؟
آروم از جیبش یه جعبه ی کوچیک شبیه جعبه ی حلقه ی نامزدی در آورد و روی میز قرار داد و بعدش به طرفم هلش داد. جعبه روی میز سر خورد و به طرف من اومد. آروم برش داشتم و بازش کردم . باورم نمی شد. توش پنج تا ستاره ی مشکی با رگه هایی قرمز رنگ بود خیلی برق می زد لبه های ستاره طلایی رنگ بود و قسمت بدنه ی اصلی ستاره مشکی براق با رگه هایی از رنگ قرمز به رنگ خون توش بود. خیلی زیبا بودن و می درخشیدند.
- پریسا بهت تبریک میگم ازالان به بعد تو یک جادو گر پنج ستاره هستی.
- من؟ جادو گر پنج ستاره؟ باورم نمیشه. آخه چطور ممکنه من همش یه ساله اومدم به قلعه اون وقت پنج تا ستاره گرفتم؟ چطور؟ من حتی یه امتحانم ندادم.
- خوب فکر کن پریسا تو عضو گروه های اساسین هکسر هستی گروه اساسین قوانین خاص خودش رو داره تو یک جادو گر سطح اس هستی این گروه آموزش هاش به حدی دشواره که هر وقت یک مرحله از آموزشها رو بگذرونی بهت یک ستاره میدن. حالا متوجه شدی چطور پنج ستاره شدی؟ تو آزمون شجاعت رو گذروندی همین خودش یک ستاره داره. بعدش مهارت ساخت ابزار های جادویی رو یاد گرفتی همین یک ستاره دیگه دار باخورن خون اژدها تونستی جادوهای ساختارشکن رو یاد بگیری کاری خیلی خطرناک که هر کسی نمیتونه از پسش بر بیاد اگه خون اژدها با بدنت سازگار نمی شد مدت ها نمی تونستی جادو کنی چون مجرای ویگورت بسته می شد. مهارت ساختار شکن خودش دو تا ستاره داره تا اینجا 4 تا ستاره کسب کردی و ستاره ی پنجم هم برای موفقیت توی عملیات های ترور و نابودی بزرگ ترین تهدید دنیا یعنی جلو گیری از احیای ملفیسنته. دیدی تو رسما یک جادوگر پنج ستاره هستی فقط ستاره هاتو نگرفته بودی. فردا که میریم قلعه این ستاره ها رو باید روی سینه سمت چپ شنلت نصب کنی و با افتخار به قلعه برگردی.
با اینکه منو شاد کرده بود اما حس می کردم غم بزرگی توی چشماشه. احساس عجیبی داشتم. بعد از تموم این مشکلات بعد از نابودی تموم این دنیای لعنتی پاتریک می خواست چیکار کنه؟ تا حالا با حس انتقام ازاین بعد به بعد دیگه از این دنیا به دنیای دیگه می رفت با طرحهای جنگی با دشمن مبارزه می کرد به شاگرداش آموزش می داد بعد از بین رفتن جادو چیکارمی کرد؟ چطورمیخواست زندگی کنه؟ دنبال چه هدفی میره؟
صبح با صدای پاتریک از خواب بیدار شدم باید قبل از برگشت به قلعه یه دوش می گرفتم خودم رو توی حموم انداختم و و زیر دوش آب داغ احساس سرزندگی کردم. بعد از اینکه لباسام رو پوشیدم به هال رفتم پاتریک آماده شده بود لباس مخصوص خوش رو پوشیده بود.
- راستی پریسا دیگه نیازی نیست که اون شنل سفید رو توی قلعه بپوشی چون تو الان یه جادو گر پنج ستاره ای هم می تونی توی قلعه تدریس کنی و هم اینکه دیگه شش ماه از زمان ورودتون به قلعه مفهومی نداره چون یک ساله تو قلعه هستی.
- خب حالا چه لباسی باید بپوشم؟
- با اشاره ی دستش لباسی کاملا مشکی و براق برام ظاهر کرد ستاره های مشکیم هم روش نصب بود.
romangram.com | @romangram_com