#در_تعقیب_شیطان_پارت_206
- اونا رو به پدرت می سپارم مطمئنم خوب می دونه باهاشون چیکار کنه. حالا هم آماده شو وقتشه که به قلعه برگردیم بعد از دادن گزارش به یه بعد جدید میریم و از اونجا در پشت پرده با دشمنامون می جنگیم.
- باشه.
از ایکه به قلعه بر می گشتم احساس خوبی داشتم حدودا نزدیک یک سالی بود که قلعه رو ترک کره بودم. توی این یک سال خیلی اتفاقات افتاده بود. باید شادی رو می دیم. دلم براش خیلی تنگ شده بود باید لیلا و مامان و بابا و ساسان رو می دیدم دلم برای همشون تنگ شه بود. داداشمم که اصلا هیچ خبری ازش ندارم باید اونم پیدا کنم. وااای که چقد دلم براشون تنگ شده.
- خب فعلا بریم خونه و استراحت کنیم تازه یه سورپرایز برات دارم.
- سورپرایز؟ برای من؟
- آره.
با رسین به خونه سریع لباس عوض کردم و خودم رو روی مبل انداختم خسته بودم امروز روز سخت بود عملیات ترور و ... پدرم رو در آورده بود.
پاتریک هم لباسش رو عوض کرد و رو به روی من نشست.
- خب فردا قراره که به قلعه بر گردیم می دونم خیلی احساس خوشحالی داری. اما ما توی این سفر مشکلات زیادی رو پشت سر گذاشتیم آموزش های زیادی دیدی خیلی سختی کشیدی. اما همونطور که می دونی این اول راه ماست ما باید جادو رو برای همیشه نابود کنیم تا بتونیم با آرامش زندگی کنیم باید بتونیم از خدای خودمون اطاعت کنیم باید جلوی این گناه بزرگ رو بگیریم.
- خب.
- ما بعد از رفتن به قلعه به بعد بعدی میریم یعنی بعد ارواح ازت می خوام قوی باشی. توی بعد ارواح هیچ چیز زیبایی وجود نداره هیچ صحنه ی شاد کننده ای وجود نداره همه جا وحشتناکه تنها تو روز امنیت داره تموم سفرهامون باید توی روز باشه توی شب باید پناه بگیریم پناهگامون باید شدید ترین نوع جادو های حفاظتی رو داشته باشه اونجا باید با هم جادو های حفاظتی رو انجام بدیم. تا انرژی بیشتری رو به جادوهامون ببخشیم.
romangram.com | @romangram_com