#چشمان_سرد_پارت_292

-نچ

-چطوره مسابقه بدیم؟





-موافقم

بالبخندمرموزی گفت

-بایدبراش شرط بزاریم

-چه شرطی؟

-هرچی که برنده گفت بازنده بایدانجام بده

بااین که ریسک بوداماقبول کردم.روکردم بهش وگفتم

-زمانش چی؟

-یه روزقبل ازعروسی

بااسم عروسی هردومون باهم لبخندی زدم وگفتم





-باشه!

***

طنین

بالاخره روزموعودیعنی یه روزقبل ازعروسی رسید.این دفعه دیگه هردومون قبول کردیم که مراسم عقدهم توی همون جشن عروسیمون باشه.اینجوری بهتربود

گرچه دیگه کسی نبودکه مراسممون روبه هم بزنه امابازم تصمیمی بودکه هردومون باهاش موافق بودیم

داشتم خودم روبرای مبارزه باآریاآماده میکردم که طرلان وبهنازاومدن توی اتاق

اومده بودیم خونه پدرجون(بابای آریا)چون اونجاحیاط داشت وماراحتترمیتونستیم باهم مبارزه کنیم

بهناز-طنین توواقعامیخوای بااون غول بیابونی مبارزه کنی؟

-اخمام روکردم توهم گفتم

-غول بیابونی چیه؟بی ادب!بعدشم آره

-آخه میزنه ناکارت میکنه ها؟

نیشم روبازکردم وگفتم

-قابل توجهتون که من بااون برادرغول بیابونیش مبارزه کردم وازش بردم

اخماش روتوهم کردوخواست چیزی بگه که درزدن

-بفرمایین

romangram.com | @romangram_com