#چشمان_سرد_پارت_293
آرادسرش روآوردتو وگفت
-کی گفته توبردی؟
خنده ای کردم وگفتم
-تااونجایی که یادمه تواصلانتونستی بهم مشت بزنی
-درسته امامبارزمون تموم نشد
-آره!قرارشدکه یه دوراستخونات روخردکنم
خندیدوگفت
-واقعاکه پررویی
-من یاتو؟
سرش روتکون دادوگفت
-باشه من!اماقول مبارزه روکه یادت نرفته؟
-نه کامل یادمه ترتیب داداشت روکه دادم باتومبارزه میکنم
همون لحظه صدای آریااومدکه گفت
-ترتیب داداشش روکه خیلی وقته دادی
بااین حرف آریاهممون باهم خندیدیم وازاتاق رفتیم بیرون .پشت درآماده وایساده بودگفت
-آماده ای؟
-البته!
باهم رفتیم توی حیاط روی چمناوایسادیم!
همه جمع شده بودن توی حیاط تا مبارزه ماروببینن!
من یه بلوزشلوارورزشی سفیدباکلاه تنم کرده بودم تاراحت ترباشم
اونم که یه شلواربادگیرسفیدباتیشرت مشکی تنش کرده بود!خوشتیپ شده بودقبل ازاینکه وایسه روبه روم.بهش چشمکی زدم وگفتم
-تیپت توحلقم
خنده ای کردوگفت
-خیلی بااین مدل حرف زدن بانمک میشی!
-دست کارداداشمه!
بعدهم به آراداشاره کردمپچه پرروموقعی که منوتوبیمارستان توی اون لباسای گشاددیده میگه
-دخترتیپت توحلقم!حسابی پسرکش شدی
یعنی دلم میخواست بزنم توسرش!پسره دیوونه!
آریاهم خنده ای کردوبه سمتم حمله کرد.من هم به سمتش دویدم که تعجب کرد
romangram.com | @romangram_com