#چشمان_سرد_پارت_256
-به خودم ربط داره
طرلان که ازلحن من جاخورده بودنگاهی به اخمام کردوگفت
-به خدامنظوری نداشتم!تیپت خوبه اماجلوی این دخترای افاده ای خواستم یه کم شیک ترباشی
اخمام روبازکردم وگفتم
-عزیزم!به من ربطی نداره اوناچطورین.مهم خودمم که راحت باشم درضمن دارم میرم کوه نه شوِ مد که!
اون هم خندیدوگفت
-حق باتوئه!بیابریم سوارشو!
اومدحرکت کنم که بازدیدم داره بهم نگاه میکنه گفتم
-چی شده؟
چشاش روریزکردوگفت
-کلک!توهم که میبینم آره!
بعدهم اشاره ای به صورتم کرد.درحالی که خنده ام گرفته بودزدم توی سرش وگفتم
-گمشو!دختره فنچول!میزنم دخلت رومیارما
اون هم فوراتوسری نثارخودم کردودررفت
باخنده دادزدم
-حالاچرافرارمیکنی؟بیاکمک!
برگشت باتعجب بهم نگاه میکردکه به سبدوسایلااشاره زدم همون موقع صدای ترمزماشین دیگه ای بلندشددوتامون برگشتیم به ماشین نگاه کردیم که دیدم آریاداره بالبخندبهم نگاه میکنه.من هم لبخندی زدم که فوراپیاده شدپشت سرش هم آرادپیاده شد.اومدن طرفم
سری به معنی سلام برام تکون داد
من هم بالبخندسرم روبراش تکون دادم که باصدای آرادبرگشتم به پشت سرم نگاه کردم
-آخ جون!چه کردی آبجی؟
خنده ای کردم وگفتم
-کاری نکردم
آریا-چرازحمت کشیدی؟یه چیزی بیرون میخوردیم!
-من عادتمه وقتی بیرون میرم ازاین ساندویچابرای خودم آماده کنم وازاونجایی که
خودش بقیه حرفم روادامه داد
-عادت نداری که تنهاچیزی بخوری واسه همه آماده کردی
لبخندی زدم که اون هم درجوابم لبخندی زد
آراد-آبجی حالاچی هست؟
-الویه وپنیرخیار.توی این فرصت کم نتونستم چیزدیگه ای آماده کنم
آراد-همیناهم عالیه!من که عاشق الویه ام!
romangram.com | @romangram_com