#چشمان_سرد_پارت_242
-یاشایدهم من نسبت به احساس تواشتباه کردم وتواصلامنودوست نداری؟
بعدهم سرم روانداختم پایین که اون فقط معترض گفت
-آریا!
مطمئن بودم اون یه تلنگرمیخواد
دستش رورهاکردم وبه سمت مخالفش برگشتم وگفتم
-اگه اینجوره که دیگه جای من اینجانیست وبعدازاین حرف حرکت کردم که فورادستم وگرفت وگفت
-صبرکن!
مکثی کردم که چیزی نگفت
دوباره حرکت کردم که دستم رومحکم کشیدوکمی عصبی گفت
-وقتی میگم صبرکن یعنی صبرکن
بعدهم عصبانی اومدجلوم وایسادوگفت
-هرچی دلت خواست گفتی حالامیخوای بری؟وایساجوابتوبگیرهمینجو رواسه خودت نتیجه گیری نکن.
صاف وایسادم ودستام روتوی ب*غ*لم جمع کردم وبهش نگاه کردم که سرش روانداخت پایین وگفت
-تواشتباه نکردی!
یه مدتی مکث کردوبعدسرش روبالاآوردکه دیدم اشک توی چشماش نشسته
دستام روازخودم جداکردم ویکم جلورفتم تادستاش روبگیرم که دستش روبه صورت صبرکن گرفت جلوم
باگریه گفت
-نه تواشتباه نکردی.من هم همین احساس رودارم امانمیشه یعنی نمیتونم من میترسم
بعدازگفتن این حرف هم بدنش روشل کردودوباره خم شدکه من آروم کشیدمش توی ب*غ*لم
صدای نفسی روکه توی سینه ام میکشیدتاآروم بشه روشنیدم ومن هم آروم شدم
-نمیدونم آریا!نمیدونم چی بگم؟!من میترسم
-نترس من نمیخوام اذیتت کنم به شرافتم قسم که اذیتت نمیکنم
بااین حرف من اون هم انگارآروم شده باشه دستاش رودورکمرم حلقه کردوآروم گفت
-آریادوست دارم
بااین حرفش شوکه شدم وباذوق گفتم
-یه باردیگه بگوطنین
اون هم خنده ای کردوسرش روبالاآوردوگفت
-نه خیرسرهنگ!یه باربیشترنمیگم میخواستی بادقت گوش کنی
چشام روریزکردم وگفتم
-بالاخره که دویاره اززبونت میکشم بیرون
romangram.com | @romangram_com