#چشمان_سرد_پارت_240
آرادهم فوراگرفت وتیشش روبازکرد
-میری خواستگاری کنی؟
سرم روتکون دادم که گفت
-بالاخره توهم خرشدی!البته بااین همه نازوعشوه خرنمیشدی جای تعجب داشت.موندم این طنین این رفتاراش روکجاقایم کرده بود
-به توچه؟دلش میخواد
-من؟من چکاره ام!
بعدهم زدبه شونه ام وگفت
-بروبرادرمن!بروببینم میتونی خوب گندبزنی به مجردیت یانه؟
-حالاتوهم خیلی منتظرننشستی!
اون هم نیشش روبازکردوگفت
-آره!زودتربروتامن هم برم عروس بعدی مامان روآماده کن
خنده ای کردم گفتم
-واقعامنگلی!
بعدهم فوراچرخیدم وبه سمت طنین رفتم
پشت به من وایساده بودوه جوونانگاه میکرد
رفتم جلوش وایسادم ودستم رودرازکردم وگفتم
-بانوبه من افتخارر*ق*ص میدن؟
همون لحظه چراغاخاموش شدویه نورکم رنگ که به زورمیتونستی طرف روبه روت روببینی روشن شدباهم چرخیدیم طرف کلیداکه دیدیم طرلان باخنده ازاونادورشد
ماهم خندیدیم وهم نگاه کردیم که طنین گفت
-باکمال میل آقا!
بعدهم دستش روتوی دستم گذاشت
دستش روگرفتم ورفتیم وسط بقیه که به افتخارطنین که تولدش بوددست زدن
دستم رودورکمرش انداختم واونوبه سمت خودم کشیدم که اون هم دستش رودورگردنم حلقه کردیه دفعه یاداولین ر*ق*صمون باهم افتادم که چطورازم دوری میکرد
لبخندی زدم وبعدبایه آهنگ ملایم شروع به ر*ق*ص کردیم بقیه هم بامار*ق*صیدن!بعدازاون آهنگ ملایم یه آهنگ تندشورع شدکه دیگه همه ریختن وسط تاخودشون وتخلیه کنن
بهترین موقعیت بوددستش روگرفتم وازمیون جمعیت کشیدمش بیرون وبه سمت حیاط دویدم اون هم همینجورکه ازم میپرسیدچرااینجوری میکنم
دنبالم میومد
باسرعت میدویدم واونوپشت سرم میکشیدم
به طرف پشت خونه رفتم
وایسادم واونوجلوی خودم نگهش داشتم همینجورکه ازدویدن نفس نفس میزدگفت
-چرا اینجوری میکنی؟
romangram.com | @romangram_com