#بوی_نا_پارت_270
-حتما تمام آرزوهاي شما ها رو هم،من و نگین باید براورده کنیم؟!اونم درست سر ناهار تو رستوران!
-خب آره دیگه بابا جون؟
-بابا جون مگه ما غول چراغ جادوایم؟من خودم آزوي یه ناهار با زنم خوردن به دلم مونده و نتونستم براورده ش کنم!آرزوي شما که دیگه جاي خود داره!بابا با زنم که نمی تونم برم سر خونه زندگیم!حداقل بذارین یه ناهار با هم بخوریم!
-آقا مهرداد،لب بود که دندون اومد!تا چشمت به زن افتاد و بابات از یادت رفت؟آفرین به تو!آفرین به اون شیري که خوردي!اي خدا من چه گناهی به درگاه تو کرده بودم که این دستمزدمه؟اي خدا من چه خطایی مرتکب شدم که می
خواي خوارو خفیف م کنی؟اي خداي من....
-بابا جون غلط کردم!چیز خوردم!الان قلب تون می گیره ها!
-گرفت!خیلی وقته گرفته!از تو!از عروسم!از این روزگار!
-از عروس تون دیگه براي چی؟!
-داري طرفداریش رو می کنی؟!
-من غلط بکنم اما اون بدبختم یکی مثل من!
-یه سر نیومده به عموش و پدر شوهرش سر بزنه!
-آخه اونم باباش نمی ذاره!خوبه تو رو باباش واسته؟
نه!صد البته که نه اما منم نمی تونم که پسرم رو ول کنم به امان خدا!پاش زحمت کشیدم!بزرگش کردم!خون دل خوردم!
-بابا جون منم که چیزي نگفتم!بریم همین بادمجون مونو دور هم بخوریم و قال قضیه رو بکنیم !
یه سر نیومده به عموش و پدر شوهرش سر بزنه!
-آخه اونم باباش نمی ذاره!خوبه تو رو باباش واسته؟
نه!صد البته که نه اما منم نمی تونم که پسرم رو ول کنم به امان خدا!پاش زحمت کشیدم!بزرگش کردم!خون دل خوردم!
-بابا جون منم که چیزي نگفتم!بریم همین بادمجون مونو دور هم بخوریم و قال قضیه رو بکنیم!
من کوفت بخورم! من درد بخورم!حناق بخورم! اخه این چه زندگی ایه که پسر حرف پدر پیرش رو گوش نده! وقتی سرمو گذاشتم زمین اون وقت افسوس می خوري!!
romangram.com | @romangram_com