#بوی_نا_پارت_269

-آ...!خانم مگه قرار نبود چلو کباب درست کنی؟

» لیلا خانم با تعجب گفت «

-من کی قرار بود چلو کباب درست کنم مرد؟!مگه موقع رفتن نگفتی کشک بادمجون هوس کردي؟!

-آره.اما بعدش گفتم چهار تا سیخ کبابم بذار پاش!

» مهرداد که می خندید گفت «

-ما تا حالا شنیده بودیم که کشک و بادمجون رو به عنوان اُردور می ذارن پاي غذا!والا نشنیده بودیم که کباب رو اردور کنن!

-حالا عیبی نداره!کو مهدي خان؟مهدي خان!مهدي خان!

» مهدي خان از بیرون در جواب داد «

-بعله حاج آقا؟

-بپر به تعداد از نایب چلوکباب ممتاز بگیر و بیا!دوغ م بگیر!

-چشم حاج آقا!

» مهرداد که بازم می خندید گفت «

-خب بابا جون می ذاشتین من ناهارم رو با نگین می خوردم،بعدش شام دور هم بودیم!

-مگه با نگین بودي؟

-با اجازه تون!

-حب اونم می اوردیش!

-آخه اتفاقا عمو جونم یه مرتبه هوس دور هم ناهار خوردن به سرش زده بود!

» حاج عباس یه نگاهی کرد و بعد گفت «

-آره دیگه!دل وامونده این چیزا حالیش نمی شه!اونم مثل من پدره با یه دنیا آرزو!


romangram.com | @romangram_com