#بوی_نا_پارت_246

«لیلا خانم بلند شد و رفت چایی بیاره که مهرداد گفت«

-خب کاري نداره که!پري رو هم برگردونین!

-دیگه شوهر کرده نمی شه برش گردوند!

-خب هفته اي یه روز شوهرش بدین!یعنی هفته یا یه روز بهش مرخصی بدین بره پیش شوهرش!

-باز چرت بگو!مگه می شه زن رو از شوهرش جدا کرد؟!

-چطور منو میشه از زنم جدا کنین پري رو نمیشه از اون ابرام اقا گردن کلفت جدا کنین؟!

-اون فرق داره!تازه پري روزا می اد اینجا تا سر شب و بعدش میره!

-پس براي چی برام زن گرفتین؟

-مردي که زن نداشته باشه هر قدم که ور میداره فرشته ها لعنتش می کنن پسر!

-الان دیگه لعنتم نمی کنن؟

-الان دیگه نه!الن تو زن داري!

-کو زنم ؟!عین این چک هاي بی محل که می دن دست مردم و میذارن شون سر کار یه قباله بدین دست منو و دلمو خوش کردین که زن دارم!

-حالا فکر کن 4 روز دیرتر زن گرفتی!

-من زنمو می خوام!این حرفام حالیم نمی شه!

-تو که دیروز اصلا نمی خواسنتی زن بگیري!حالا چی شده هی زنم زنم میکنی؟!

-من مرد متعهدي م بابا جون!غیرتم قبول نمی کنه که زنم تنها باشه!

-زنت تنها نیس!

-شما از کجا میدونین؟!

-من می دونم!


romangram.com | @romangram_com