#بوی_نا_پارت_245
-عمو بهش گفته بود بریم اونجا!اونم از شما عذرخواهی کرد و گفت نمی تونه رو حرف باباش حرف بزنه!منم به خاطر شما زنم رو ول کردم و اومدم اینجا!
-آفرین!خوب کاري کردي بابا جون!لب بود که دندون اومد!اول از همه پدر و مادر،بعد کساي دیگه!زن زیاده!پدر و مادر براي هر کسی فقط یکی هس!وگرنه آدم می تونه بره ده تا زن م بگیره!
-یعنی می گین نگین رو ول کنم برم یکی دیگه رو بگیرم؟!
-نه!نگفتم که نگین رو ول کن!
-آهان!نگین رو داشته باشم و برم یکی دیگه م بگیرم؟!
-باز جفنگ گفتی؟!
-آخه خودتون الان گفتین!
-من به طورمثال گفتم!یعنی سربسته بهت گفتم!
-یعنی یواشکی،طوري که نگین نفهمه برم زن بگیرم؟
-لا اله الا الله!
-بابا جون والا من نمی دونم الان چیکار باید بکنم!
-تو باید زن ت رو بیاري اینجا!
-باباش نمی ذاره!نگین م دختري نیست که توروي باباش واسته!
-آفرین!آفرین!اینو بهش می گن دختر خوب!
-پس من چی بابا جون؟!
-به توام می گن یه پسر خوب!
-اون وقت تکلیف مون چی می شه؟!اون خونه ي باباش،منم خونه ي بابام؟پس این همه پول واسه عروسی خرج کردیم که چی؟حالا هر چقدرم که دختر و پسر خوبی باشیم! هان!؟
» حاج عباس موند چی بگه!براي همین م گفت «
-خانم یه چایی به ما میدي ؟!چه اشتباهی کردیم این پري رو شوهر دادیم ا!
romangram.com | @romangram_com