#بوی_نا_پارت_247

-پس خاك بر سر من کنن که زنم الان با یکی دیگه ي!

-استغفرالله!لااله الاالله!پسر زبونت رو گاز بگیر!

-بابا شما الان گفتین!

-منظورم اینه که پدر و مادرش باهاشن!

-خب منم دارم همینو میگم دیگه!زن من که نباید الان پیش پدر و مادرش باشه!اونم دو هفته بعد از عروسیش!

-حالا تو یه خرده دندون رو جیگر بدار تا ببینم چی میشه!

-من نم تونم بابا جون !من زنمو می خوام!همین الان!

-لا اله الا الله!

«تو همین موقع لیلا خانم با یه سینی چایی اومد تو و گفت«

-خب راست می گه پسره!

-اگه یه خرده عرضه داشت الان زنش پیشش بود!

«مهردادم تند گفت«

-الان می رم در خونه ي عمو اینا و هر جور که هس زنم رو ور میدارم و می ارم!

«اینو گفت و از جاش بلند شد که حاج عباس هول شد و گفت«

-اوووي...!کجا؟!

-می رم عرضه بخرج بدم دیگه!

-اینطوري که نمی شه!باید با زبون خوش بیاریش!

-چه جوري اقا جون؟

-یه زنگ بهش بزن و بگو بلند شه بیاد اینجا.بهش بگو تا چند روز دیگه یه جایی رو براش می گیري.وقتی اومد دیگه تمومه!


romangram.com | @romangram_com