#بوی_نا_پارت_214
-آره آقا!همونجور که از نگین خانم خواستگاري کردین،براي منم خواستگاري کنین!
-کی به تو گفته من از نگین خانم خواستگاري کردم؟من یه سینی چایی بردم بالا و هنوز نیومده پایین دارن می شونن م پاي سفره ي عقد!هنوز خودممم دستگیرم نشده جریان چیه!
!» تا اینو گفت و نگین یه لگد زد به پاش «
-آخ!شیکست بابا این ساق پا!چه اخلاق بدي داري شما!حداقل بیا این ور واستا که به هر دو تا پام به طور مساوي لگد بزنی!شَل شدم به خدا!از فردا می خوام بیام پیشت،ساق بند می بندم!
ابرام آقا داشت می خندید! «
-خنده ت واسه چیه؟امروز من فرداي توئه!
-آقا تو رو خدا شما دو کلمه باهاش حرف بزنین!
-خیلی باهاش حرف زدم اما عادت بد از سرش نمی افته!
-نگین خانم رو نمی گم که!پري خانم رو می گم!
-اونم یه جور دیگه عادت بد داره حتما!فرق نمی کنه که!
» تو همین موقع نگین که داشت می خندید گفت «
-خب برو باهاش صحبت کن دیگه!
-شماها برین اون ور تا من صداش کنم!
!» بعد سرش رو کرد تو و داد زد «
-پري خانم!پري خانم!
» یه لحظه بعد پري جواب داد «
-بعله آقا!
-یه دقیقه بیا!
» یه خرده بعد پري اومد تو تراس و گفت «
romangram.com | @romangram_com