#بوی_نا_پارت_213

اذیت نکن مهرداد!

-چه اذیتی؟مفت مفت که نمی شه زن گرفت!

» ابرام آقا که یاس و نا امیدي از چشماش می بارید آروم گفت «

-آقا ما یه کارگریم!این چیزا که شما گفتین...

-من نگفتم!اینا رو بابام تعیین کرده!حالا چون تویی،جهنم!ده میلیون تخفیف!یه اپارتمان به نام بابام بکن و دختر و وردار و برو که خیرش رو ببینی!

» نگین فهمید که مهرداد داره شوخی می کنه اما ابرام اقا هنوز گوشی دستش نیومده بود!براي همین گفت «

-آقا بخدا ما بعد از چند سال کار کردن،تازه تونستیم سه چهار میلیون بذاریم کنار!

-سه چهار میلیون؟اینکه فقط حق الزحمه ي منه ابرام آقا!کمیسیون این بنگاه یه درصد از هر کدوم از طرفینه!کجاي کاري؟زن گرفتن خرج د اره برادر!اونم دختر می خواي از خونه ي حاج عباس ببري!حاج عباس تا حالا هر چی براي پري خانم خرج کرده،نوشته و سیاهه کرده و گذاشته تو یه پوشه!حرف بزنی در می اره و با سود تومنی یه عباسی باهات حساب می کنه و می ذاره جلوت!همینجوري باهاش معامله کنی به نفعته!اونجوري گرونتر برات در می اد برادر!

» ابرام آقا تا اومد حرف بزنه که نگین گفت «

-داره سر به سرت می ذاره ابراهیم آقا!شوخی باهات می کنه!

-راست می گن آقا؟!داشتم پس می افتادم به خدا!

-حالا پس افتادنات مونده!بذار زن بگیري اونوقت معنی عشق و ضعف رو می فهمی!حالا با پري حرف زدي؟

-نه آقا!

-پس دو ساعت سینی می بردي مجمعه می اوردي چیکار می کردي؟

-آقا به این سرعت که نمیشه حرف زد!

-تو بگو سرعتت چند کیلومتر در ساعته،ما زمان رو خودمون برات تنظیم کنیم!

» ابرام آقا خندید و گفت «

-راستش آقا ما اصلا بلد نیستیم با دخترا حرف بزنیم!اگه بزرگی کنین و جاي ما شما با پري حانم حرف بزنین خیلی خوب می شه!

-من جاي تو برم حرف بزنم؟


romangram.com | @romangram_com