#بوی_نا_پارت_215
-بعله آقا!؟
-بیا بریم اون ور کارت دارم.
» دوتایی رفتن چند قدم اون ورتر که مهرداد گفت «
-می گم آ!نظرت چیه؟
-چه نظري آقا!؟
-مگه ابرام آقا باهات صحبت نکرده؟
» پري با خجالت خندید و گفت «
-در چه مورد آقا؟
-گوشت!می گه من مستحق سراغ دارم.می خواد گوشت رو ببره بده بهشون!
» پري یه مرتبه جدي شد و گفت «
-نه آقا!چیزي به من نگفته!
-خب!عیبی نداره!ول ش کن!تو برو سرکارت!
» پري یه خرده من من کرد و بعد گفت «
-همین آقا!
-آره،چطور مگه؟
-هیچی،هیچی آقا!
-برو سر کارت!
» پري یه نگاهی کرد و بعد رفت تو خونه و مهرداد رفت پیش نگین و ابرام آقا و گفت «
-نمی شه!
romangram.com | @romangram_com