#بلو_پارت_430


رضا گرفتم و روی پاش کشوند و گفتم:

-رضا عوض شدیا. روت باز شده.

زد زیر خنده و موهامو کنار زد و گفت:

-زنمی دیگه، خانوممی، اون موقع جاش نبود.

«به لبم نگاه کرد و ادامه داد:» با اینکه خیلی سخت بود اما تونستم، تونستم عاشق باشم و خودمو نگه دارم و نزارم ازم بترسی. بدون عشقت امنه، با تجربه ی زندگیت متفاوته.

محکم بغلش کردم و گفتم:

-تو مهربون تریت و عشق ترین کچل دنیایی.

«زد زیر خنده و گفتم:» رضا عاشقتم، اصلا دلم داره از دهنم برات درمیاد.

«منو از بغلش بیرون کشید و لبشو آروم روی لبم گذاشت و بوسید. انگار تموم استرس ها و خاطرات بد و تجربه های تلخ از دهنم رفت و همه چی رضا شد.... اصلا اشتباه کردم گفتم شبیه مرد آروزها نیست، مگه میشه دوسش نداشت؟ انگشتای دستش زیر موهام بود و آروم زمزمه کرد:

-منم عاشقتم دختر کوچولوی من.

«سربلند کرد و گفت:» برو حاضر شو باید ببرمت آرایشگاه.

-رضا؟ میگم....عمو اسماعیل نمیاد؟

«اخم کرد و گفت:» اون برای چی بیاد؟

romangram.com | @romangram_com