#بلو_پارت_226
-خونه گرفتی؟ تو خونه گرفتی به من نگفتی؟ من غریبه ام رضا؟
رضا در ماشینو باز کرد و گفت:
-مطمعن نبودم که پگاه میاد یا نه، گفتم اگر نیاد یا هر تصمیمی بگیره پسش بدم بره.
رضا با سر به من اشاره کرد بشینم و ارسلان گفت:
_ خب به من چــــرا نگفتی!
با حرص گفتم:
- ارسلان تو چرا انقدر تو مخی، نگفت چون می خواستی همینطوری تنبون پیرهنتو بکنی کولی بازی دربیاری.
ارسلان با اخم ساکت شد و رضا گفت: بشین بریم.
سوار ماشین شدن و ارسلان با لحن خشک گفت:
-حالا به مادر جون اینا چی بگیم؟
رضا-می خواییم مستقل بشیم.
ارسلان-خب از غصه سکته می کنه، پگاه که رفت ما هم بریم؟
رضا-عادت می کنه.
romangram.com | @romangram_com