#بلو_پارت_164


-مگه چند هفته قبل طلاق نگرفته بعد الان چطوری پنج ماهشه؟!!!! مگه به هم حروم نمیشن؟!!! مامان اون موقع شوهر داشته!!!

جای اینکه جوابمو بده نگاهشو توی چشمام دوخته بود، انگار حتی سلول های تو چشمامو هم میدید، منتظر گفتم:

-هان؟ مگه نیست؟

نگاهشو به سختی از توی چشمم جمع کرد و گفت:

-برای کی مهمه؟ مادرت یا اون مرده؟!

-قانون چی؟

«لبخند تلخی زد و گفت:» بستگی داره کی بخواد قانونُ اجرا کنه، کدوم عاقد؟

به بیرون زل زدم...بیچاره بابا! چه حس بدی داره، اون گوشه زندانه چون برا حق زن و بچه اش زیادی عصبانی شده بعد زنش با برادر مقتول یه بچه ی مشترک دارن، ببین چه اتفاقایی داره میوفته بعد همه گیر دادن به چهاردونه عکس من! یه زن شوهردار رفته با یکی دیگه و ازش حامله است.

یه اختلاس بزرگ باعث شده یه مرد خانواده دار که تا حالا سرش توی کار خودش بوده قاتل بشه! یه مرد هوس ران از مرگ برادرش سوءاستفاده کرده و با پول زن یکی دیگه رو خریده! حالا من.... یه دختر بیست ساله بی پدر مادر این وسط موندم، بعد این جماعت گیر دادن به چهاردونه عکس هایی که حالا با ژست های متفاوت گذاشتم!

حالا تکلیف چیه؟ تکلیف چی؟ تو؟ تو که خیلی وقته تکلیفت مشخصه! به علامت سوال بزرگ! پگاه منتظر نباش، منتظر چی هستی؟ از یه جایی خودتو بکن و مسیر خودتو پیدا کن. سرم پر از حرفه، مسیر کجا بود؟

«رضا راه افتاد، گیج و آروم گفتم:» من خونه نمیام؛ برم بگن چیشد؟ خاله ات خوب شد؟

جوابمو نداد و دوباره گفتم:

-داداش؟ من نمیخوام اونجا بمونم، میشه به مسئله ناموسی و تعصبی نگاه نکنی؟ میشه به جای اینکه درو باز کنی بگی "برو" کمکم کنی؟

romangram.com | @romangram_com