#بلو_پارت_149


ملت هم آرایشگر و من جد آبادمو به فحش کشیده بودن که این پگاه بلوئه؟ این چندبار عروس میشه؟ اینبار با کی روی هم ریختی پگاه؟ منم تگ کرده بودن!

پسرا بیشتر خاله زنک بودن، به آرایشگر دایرکت زدم و نوشتم:

-حداقل اون عروس خوشکلو پاک کنید بدتر برای من شایعه نسازید ملت فحشو به خانواده ام کشیدن.

نتمو خاموش کردم، خدا کنه سینا عکساش بهتر باشه، اگر دندونش واقعا پیش من گیر کرده باشه بعد رابطه واقعا رسمی تر و واقعی تر بشه چه خوب میشه! صاف توی دهن این جماعت پشت موبایل میزنم، وضعیت مامان و بابا چی؟

اگر واقعا عشقی این وسط باشه دیگه به ننه بابا منو خانواده ام کاری نداره هان؟ با اون لنزش! بابا پولداره لنز میزاره که میزاره! بهتر لنزای اونم من میزارم، چند سالشه؟ سنش بالاست انگار. هوشیار بیست و هشت نُه سالشه گفت دو سال ازش بزگرته. باید خودمو یکم طاقچه بالا بزارم. مردا از اینطور زنا بیشتر خوششون میاد... حواست باشه بیشتر از یک پیک نخوری که فردا شر نشه.

به خونه ی خاله رسیدم، زنگ درو زدم و هوشیار از پشت آیفون گفت:

-دیگه نمی اومدی من دارم میرم.

-درو باز کن بینم، تورو برای من راه داده.

رفتم داخل خونه، خاله وسط خونه داشت انفرادی برای کی فال قهوه میگرفت، تا منو دید گفت:

-پگاه؟!!!!

-سلام.

خاله-کلاهت افتاده اومدی؟

هوشیار-با منه بابا.

romangram.com | @romangram_com