#بی_گناه_محکوم_شدیم_پارت_529
- آی آی من دست کم گرفتی ؟
- نه کی جرات داره
- راحتی ؟
- آره خیلی ، فقط جای تو اینجا خالیه
- من دوست داشتم اونجا بمونم ، ولی خجالت کشیدم
- ازدواج کنیم دیگه همه چی حل میشه
- آره حل میشه
- تو هم دیگه خجالت نمی کشی
- نه دیگه
آندو همچنان با هم صحبت می کردند
بهرام با نوازشهای گرمی چشمانش را باز کرد ، مادر را خندان بالای سرش دید ، لبخندی زد ، ریش رشد کرده و موهای بهم ریخته اش او را معصوم نشان می داد ، بهرام با لبخند چشم باز کرد ، مادر با محبت گفت :
- پاشو عزیزم صبحانه بخوریم
- باشه مامان
مادر بیرون رفت ، بهرام هم به دنبالش از همانجا کنار دستشویی فریاد کشید
romangram.com | @romangram_com