#بی_گناه_محکوم_شدیم_پارت_357
- تیموریان و مهرداد ، توی لابی هتل زیر کولر نشستن ، منتظر بهرام ایروانی ، بعد ما توی گرما ...
او همچنان غرولند می کرد ،آسمان همانطور که می رفت ، کنار مرد مسنی ایستاد ، کاغذ را را جلوی او گرفت ، مرد انگلیسی گفت :
- سلام صبح بخیر
- صبح بخیر مشکلی توی این کار هست ؟
- نه فقط به من زمان و تاریخ بدین
- ولی من ندارم
- موضوع حل شده است
آسمان از کنار او رفت ، سراب و سهراب باز به دنبال او ، روز بعد نزدیک غروب با وجود گرما به یک فروشگاه لوازم آرایشی رفت ، سراب و سهراب درون خیابان در گرما ایستاده بودند ، سهراب با بی حوصلگی گفت :
- خسته شدم از این ماجرا این هیچ کاری نمی کنه ولی ما ول نمی کنیم
- اون دوتا هنوز توی هتل زیر کولرن
- من خسته ام
آسمان در حین نگاه کردن به رژلب ها گفت :
- فردا صبح ساعت 11
زن جوان با اخم چشمان باریکش را به او دوخت
romangram.com | @romangram_com