#بی_گناه_محکوم_شدیم_پارت_356


تیموریان عصبی به او نگاه میکرد ، ولی کاری نمی توانست بکند ، از جا برخاست و از دفتر او بیرون رفت .

سمندریان به او گفته بود ، که دزدی از آن موزه تقریبا غیرممنکه است ،آسمان درون هتل به این کار احمقانه فکر می کرد ، به تمام دیده هایش در طول روز فکر می کرد ، آنجا از ساعت 9 صبح تا 8 شب باز بود ، در این ساعات آژیرهای هشدار دهنده خاموش بودند ، اما ناگهبانان ها در مقابل دربهای ورودی و در جلوی هر اتاق ایستاده بودند ،آسمان فکر می کرد ، که اگر بتواند نقاشی را از روی دیوار بردارد ، نمیتواند آن را خارج کند ، در شب هم دزدی غیرممکن بود ، با وجود دوربین های مداربسته ، نورهای مادون قرمز ، نگهبانان مسلح آهی کشید ، روی تخت دراز کشید ،آسمان با حالتی متفکر زمزمه کرد

- اگربهرام بود چطور این کار را می کرد ؟

با لبخندی موزیانه گفت :

- نمی دونم چرا فکر می کنم او الان اینجاست ، اما من نمی زارم ، من پیروزم

آسمان روز بعد باز به موزه رفت ، او بلوز و شلوار سفید رنگ زیبای بر تن داشت ، موهایش را رها کرده بود ، عینک آفتابیش را از روی چشم برداشت ، درون کیف کوچک روی شانه اش گذاشت ، نمی دانست چرا ولی به جستجوی بهرام همه جا را نگاه می کرد ، او را کنار تابلوهای نقاشی دید ، او مثل همیشه جذاب و شیک پوش بود ، با بلوزو شلوار آبی و کت سفید بر تن داشت ،آسمان ناگهان خشمگین به او چشم دوخت ، پس آن همه گردش رفتن و باغ لاله معنیش این بود ؟! بعد با صدای موزیانه با خود زمزمه کرد :

- من زودتر می برمش

ولی ناگهان دید که بهرام بی خیال بدون اینکه متوجه او شود از موزه بیرون رفت ،آسمان عصبی شد ، پس آن پست فطرت نقشه اش را کشیده بود ، باید عجله می کرد ، نفس بلندی کشید ، باز بطرف نقاشی رفت ، پس از اینکه به آن نگاه کرد ، نگاهش به نزدیکی آن افتاد که نقاش غیر حرفه ای برروی چهار پایه ای در مقابل سه پایه ی نقاشی نشسته بود ، آسمان احساس می کرد ، چیزی در وجودش در حال شکوفای است ، با خود گفت :

- پیداش کردم

آسمان زیر نور شدید خورشید در خیابان شلوغ و کثیفی با یک کاغذ که در دست داشت ، ظاهرا به دنبال یک نشانی به جستجو می پرداخت ، سراب و سهراب به دنبال او به جلو می رفتند ، هوا گرم و نفس گیر بود ، سراب با چهره ای سرخ شده از گرما سری تکان داد

- خیلی دلم می خواد بدونم دنبال چی می گرده

سهراب نفس صداداری کشید

- من که اصلا کنجکاو نیستم


romangram.com | @romangram_com