#بی_گناه_محکوم_شدیم_پارت_331
- می خوام بیشتر بشناسمت
آسمان با لبخند نگاهش کرد ، این لبخند به بهرام جرات بیشتری داد
- چی دوست داری بخونی ؟ کجاها دلت می خواد بری ؟ به چی فکر می کنی ؟
جدی به او نگاه کرد
- می خوام اول علایقت و سلیقه ات رو بدونم ، کم کم رفتارها و عادتها ت رو بشناسم
با چشمانی جستجوگر به چشمان مهربان آسمان نگاه کرد
- اون وقت خودت همه چیز روبرام بگی ، وقتی که حس کردی می خوای من بدونم
آسمان تاب نگاه به چشمان جستجوگر او را نداشت ، سرش را زیر انداخت ، چون حس گرمای ذوب کننده ی او را به نفس نفس انداخته بود ، سرش را بالا گرفت ، به بهرام که هنوز منتظر نگاه میکرد ، با چشمانی پر از محبت جواب او را داد
- هر چی خواستی بپرس جواب می دم ، ولی در مورد ، گذشته ام حالا نمی تونم بگم
بهرام لبخند مهربانی جواب داد
- می دونم
- منم می خوام تو رو بشناسم ، در حقیقت کشفت کنم ، برام یه معما شدی ، که باید ازش سر دربیارم
- منم قول میدم هر چی بخوای بگم ، هر چی
- ممنونم
romangram.com | @romangram_com