#بی_گناه_محکوم_شدیم_پارت_267

کجا ؟

بهرام کمی از ماشینن فاصله گرفت

بعد می فهمی ، نشونی آپارتمانت رو بگو یادداشت کنم

موبایلش را از جیب کتش بیرون کشید ، آسمان متعجب پرسید :

نشونی ؟

بله برای اینکه فردا ساعت 2 بعد از ظهر بیام دنبالت

بیای دنبالم من که هنوز قبول نکردم

ناگهان لبخند بهرام رفت

یعنی نمی خوای قبول کنی ؟

آسمان خنده اش گرفت ، او می خواست قبول کند و این کار را کرد

من قبول می کنم

آسمان نمی دانست چرا ولی خیلی راحت به او اعتماد می کرد ، بهرام احساس می کرد ، آخرش توانست نفس بکشد ، تا وقتی منتظر جواب بود ، نمی توانست نفس بکشد و با خوشحالی گفت :

پس نشونی رو بده

آسمان درب ماشین را بست ، نشانی را خیلی آرام گفت ، بهرام یادداشت کرد ، بعد با هیجان به آسمان گفت :

romangram.com | @romangram_com