#بی_گناه_محکوم_شدیم_پارت_266
چرا منتظرم نموندی ؟
آسمان هم لبخند زد نمی دانست چرا ولی اینبار از کنار او بودن احساس بدشانسی نمی کرد
خیلی طول کشید
آره یه سری کتاب رسیده بود و یه کاری توی انتشاراتی بود باید رو به راهش می کردم
- انتشاراتی مال خودته
آره
آسمان سری تکان داد ، از اینکه چیزهای جدید در مورد بهرام فهمیده بود ، خوشحال بود ، به بهرام نگاه کرد و با لبخند گفت :
من برم
بهرام لبخند تلخی زد ، نمی خواست اجازه بدهد آن دختر به این راحتی از کنارش برود به آسمان که می خواست سوار شود ، گفت :
ببخشید
آسمان به او نگاه کرد و او ادامه داد
می خواستم ازت دعوت کنم همراه من به جای بیای
آسمان کنجکاو به او نگاه کرد
romangram.com | @romangram_com