#بی_گناه_محکوم_شدیم_پارت_257
- پارکور Parkourکه بهش هنر جابه جای میگن ، یه راه نو برای تعامل با محیط اطراف تنها با استفاده از توانای انسانِ ، می دونی هدف پارکور رسیدن به مقصد با استفاده از کاراترین ، روان ترین و مستقیم ترین مسیرو مناسب ترین حرکاتِ که می تونه ، شامل دویدن ، پریدن و بالا رفتن و خزیدن باشه
بهرام به اسمان که با کنجکاوی گوش می داد لبخند زد ، ادامه داد
- باید یه کلمه رو یادت باشه در مورد پارکور Parkour و اونم کارایی ، می دونم لازم نیست ، حرکات سریع ترین باشند ، بلکه باید مستقیم ترین و با صرف انرژی کمتری انجام شدند ، همچنین مانع آسیب دیدگی دراز مدت یا کوتاه مدت بشن
بهرام با لبخندی مغرورانه گفت :
- من یه تراسورم (Traceur ) به کسای که این ورزش رو انجام میدن میگن تراسور ، می خوای کمی از تاریخچه اش برات بگم
آسمان لبخندی زد
بدم نمیاد
بهرام ادامه داد ، تا اینکه تقریبا هر چیز را می دونست به او انتقال داده بود ، بهرام آخر سر با کمی کم روی گفت :
- اذیت شدی از پر حرف من ؟
آسمان تا به آن لحظه او را خجالت زده ندیده بود ، این برایش جالب بود ، جدی جواب داد
- نه برام جالب بود
برایش جذابتر ، شناخت جنبه ای از شخصیت بهرام بود و البته با خود فکر می کرد که چقدر صدای این مرد ، جذاب است ، آندو با هم صحبت می کردند که مهماندار آنها را متوجه خود کرد
- ببخشید
آندو بطرفش چرخیدند و او از روی میز چرخدارش ، دو ست غذای نیمروز برداشت و بطرف آنها گرفت ، اسمان با عجله دست راستش را بالا گرفت و با لبخند گفت :
romangram.com | @romangram_com