#بی_گناه_محکوم_شدیم_پارت_243
آسمان حال که خیالش راحت شده بود با طعنه گفت :
- دخترتون ، بچه است و گول ظاهرشون رو خورده
خانم سرمد به بهرام نگاه کرد و با لبخند پرسید :
- واقعا بهرام جان ؟!
بهرام سرش را خم کرد و به آسمان نگاه کرد
- مثل اینکه ایشون بهتر می دونن
آسمان سرش را بالا گرفت و با تمسخر گفت :
- شک نکن
بهرام ابروی بالا انداخت و بعد رو به خانم سرمد کرد
- من می دونستم که اینقدر جذاب هستم که به راحتی بتونم یه دختر رو به طرف خودم جذب کنم ، اینم یه تائید دیگه
آسمان متعجب به او نگاه کرد که چطور همه چیز را به نفع خودش برداشت می کند ، زن جوانی که چشمانی ریز و موهای وز مدل داده داشت با شیفتگی به بهرام نگاه کرد و با صدای لرزان از اشتیاق ، به آسمان در حالی که به کیون نگاه می کرد گفت :
- خانم زادمهر ایشون خیلی خوش قیافه هستن
بهرام موزیانه خندید و خم شد به چشمان عصبی آسمان نگاه کرد ، بعد سرش را چرخاند و به زن جوان گفت :
- سپاسگزارم خانم
romangram.com | @romangram_com