#بی_گناه_محکوم_شدیم_پارت_242


بهرام لبخند موزیانه ای زد

- باید بیام ؟

- - باید ، این دختر من یک سال منتظر توِ

- ولی ما که بهم زدیم

آسمان نمی دانست چرا ولی عصبی شده بود و پاشنه کفش پای چپش را به حالت ضرب روی زمین می زد و خانم سرمد ادامه داد

- اون از دلتنگی نمی تونه درست درس بخونه

- باشه میام ببینم نمراتش چطور شده

- نمراتش بد نیست

- امسال کلاس پنجم رفته نه ؟

- بله

- میام خونتون

آسمان که تا یک لحظه پیش از حس حسادت در حال انفجار بود حالا خنده اش گرفته بود ، خانم سرمد متوجه شد و با خنده گفت :

- دخترم از هفت سالگی عاشقه آقای ایروانی شده


romangram.com | @romangram_com