#به_من_بگو_جذاب_پارت_258


مگ عکس رو پایین گذاشت و گفت:

″رابطه های عاشقانه اونو مثل بقیه ی مردم تحت تأثیر قرار نمیدن. اون توی ذهنش خوبی ها و بدی های هر چیزی رو می سنجه و بر اساسشون عمل می کنه. این اتفاقی بود که در مورد لوسی هم رخ داد. طبق حساب کتابهای ذهنش اونها برای هم مناسب بودن.″

عصبانیت فرانچسکا رو روی صندلیش جلو کشوند:

″داری میگی تد عاشق لوسی نبود؟که اون مسائل رو عمیقا احساس نمی کنه؟″

″خیلی چیزها رو عمیقا احساس می کنه. بی عدالتی، وفاداری،مسئولیت پذیری. پسر شما یکی از باهوش ترین و از لحاظ اخلاقی درستکارترین آدمهاییه که من تا حالا دیدم. اما در مورد روابط احساسی کاملا منطقیه.″

هر چه بیشتر حرف میزد خودش ناراحت تر میشد:

″این چیزیه که زنها متوجه نمیشن. اونها میخوان تد رو عاشق خودشون کنن ولی اون عاشق نمیشه. تصمیمِ لوسی به شما بیشتر از اون آسیب رسوند.″

فرانچسکا میز رو دور زد و گفت:

″این چیزیه که تو می خوای باور کنی و کاملا اشتباه می کنی.″

″خانوم بودین من یه تهدید نیستم.″

آروم تر گفت:

″من نمی خوام قلبش رو بشکنم یا سعی کنم فریبش بدم تا باهام ازدواج کنه. من قصد ندارم آویزونش بشم. من مثل یه جای امن برای پنهان کردن پسرتم تا وقتی یه زن مناسب تر پیداش بشه.″

این حرف بیشتر از اونکه بخواد درد داشت ولی یه جورایی تونست خودشو مجبور کنه با بیخیالی شونه بالا بندازه و ادامه بده:

″من دختر رویایی تو برای پسرت هستم و حالا کارمو پس می خوام.″

romangram.com | @romangram_com