#به_من_بگو_جذاب_پارت_199


″نگفتی هم که نیستن،بیش از حد هردوشونو تحمل کردم."

از شدت گرما بداخلاق شده بود و قصد داشت تد رو اذیت کنه:

″راستشو بگو تد. این جریان زمین گلف...واقعا می خوای بذاری اسکیپجک یه منطقه ی طبیعیِ دیگه رو خراب کنه تا احمق های بیشتری بتونن به یه توپ سفید ابلهانه ضربه بزنن؟شما باشگاه محلی رو دارین،کافی نیست؟می دونم برای اقتصادِ محلی خیلی سود داره ولی فکر نمی کنی کسی مثل شهردار باید به تأثیر بلند مدتش فکر کنه؟″

″داری واقعا میری رو اعصابم.″

″برعکسِ بقیه ی پاچه خوارهای دورت؟″

واقعا تد رو عصبانی کرده بود،برگشت سمت ماشینش. اما به جای اینکه با عصبانیت از اونجا بره درو باز کرد و گفت:

″سوار شو.″

″لباسم برای گردشِ بیرون مناسب نیست.″

″تنها کسی رو که قراره ببینی منم و البته نکته خوبیه چون افتضاح به نظر میای و فکر می کنم بوی خیلی بدی هم بدی.″

مگ خوشحال بود که متوجه ظاهرش شده پرسید:

″ماشینت کولر داره؟″

″بیا خودت ببین.″

مگ قصد نداشت یه گردشِ مرموز رو رد کنه و بمونه اینجا علف های هرز رو بکنه. با این حال عمدا خیلی آروم به سمت ماشین رفت و وقتی سوار شد متوجه شد که داشبوردی در کار نیست چندتا کنترل عجیب غریب و چند تخته ی مدار توی جایی که قبلا محفظه ی دستکش بود قرار داشت. همونطور که پشتِ فرمون می نشست گفت:

″اگه نمی خوای برق بگیرتت به اون سیمها دست نزن.″

romangram.com | @romangram_com